۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

استاد احمد عبادی

استاد احمد عبادی به سال 1283 در تهران خیابان ایران متولد شد، زیر نظر پدر بزرگواری مانند میرزا عبداله دوران کودکی را پشت سر گذارد و از آنجا که عشق به موسیقی و آشنایی با سازها در خانواده او موروثی بود، عجیب نبود که این نوزاد همراه با زندگی اش ذوق و عشق به هنر را نیز آورده بود. احمد هنگامی که هفت ساله بود همراه با ساز پدرش ضرب می نواخت و از همان کودکی گوش او با نواهای گوناگون آشنایی یافت و دیری نپایید که پدرش ساز سه سیم را به دست او داد تا بنوازد. وی آنقدر در نواختن این ساز تمرین کرد تا اینکه تنها کسی که توانست جای خالی پدر را پر کند او می باشد. و بی گمان یکی از استادان مسلم سه تار است . پس از فوت پدر، سه تار را نزد خواهرانش مولود و ملوک که از تعلیمات پدر برخوردار شده بودند به طور کامل آموخت تا جایی که گفته اند در 18 سالگی سازش شنیدنی بود.

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

درگذشت استاد فرامرز پایور

رنگ متن
استاد فرامرز پایور در گذشت
فرامرز پایور ۱۸ آذر ۱۳۸۸ در بیمارستان‌ شهید باهنر اقدسیه تهران به علت ایست قلبی و مشکل تنفسی درگذشت.
فرامرز پایور، در سال ۱۳۷۸ دچار عارضهٔ سکتهٔ مغزی شد و از آن زمان تا زمان مرگ نتوانست فعالیت هنری خود را ادامه دهد. با این وجود، در این سال‌ها، برخی آثار قدیمی وی با تنظیم مهرداد دلنوازی و خوانندگی سالار عقیلی و با تأیید او تهیه و اجرا شدند.
فرامرز پایور از سال ۱۳۳۳، فعالیت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال ۱۳۳۷ تدریس سنتور را در هنرستان عالی موسیقی ملی آغاز کرد. او اولین سنتورنوازی بود که روی سنتور، نواسازی می‌کرد و تنها در پی بداهه‌نوازی نبود. به بیان دیگر، اولین آهنگ‌سازی بود که ساز تخصصی او، سنتور بود.
او سپس هارمونی و کمپوزیسیون را در کلاس استاد بزرگ آن زمان، امانوئل ملیک اصلانیان آموخت. در سال ۱۳۴۱ برای ادامه تحصیلات کلاسیک خود، از طرف وزارت فرهنگ و هنر به انگلستان فرستاده شد. از دانشگاه کمبریج در زبان و ادبیات انگلیسی دانشنامه گرفت و در تمام این سال‌ها تلاش فراوانی در جهت معرفی موسیقی ایرانی و سنتور به محافل دانشگاهی انگلستان انجام داد که برنامه‌های دلپذیری از آن سال‌ها در آرشیو رادیو بی‌بی‌سی وجود دارد. در این سال‌ها، برای شناساندن موسیقی اصیل ایرانی، از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه کمبریج از او خواسته شد تا کنفرانس‌هایی در این زمینه همراه با ساز خود ترتیب دهد. همه این کنفرانس‌ها با موفقیت انجام شد و از سوی این دانشگاه‌ها به دریافت جوایزی نائل گردید. همچنین استاد شجریان- استاد کنونی آواز ایران - در سال ۱۳۵۰ با استاد پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیف‌های آوازی را با ایشان دنبال کرد.
روانش شاد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

سخني با استاد محمدرضا شجريان


نعمت احمدي
در جايي خواندم يکي از شب هاي توفاني وقتي که استاد سخن، فردوسي نامدار، مشغول سرودن شاهنامه بود و تنها دخترش دلواپس مردي که عمري را براي زنده نگه داشتن زبان فارسي صرف کرده بود، همراه با توفان، صداي رعدآساي پدرش را شنيد و با شتاب به اتاق پدر رفت. فردوسي بيهوش شده بود، وقتي به هوش آمد با اشک و آه گفت؛ رستم را کشتم و ضرب المثل «رستم از شاهنامه رفت» از اين تاريخ وارد امثله فارسي شد. به راستي آيا ديگر مي شود به راديو و تلويزيون يا همين صدا و سيماي وطني گوش داد وقتي صداي شجريان از آن به گوش نرسد. حضرت استاد ياد آن شب مي افتم که در تالار بزرگ وزارت کشور که حتي يک صندلي خالي نداشت و نزديک به يک ساعت برق هاي ساختمان عظيم تالار -حتي برق اضطراري به سهو يا عمد، نمي دانم - خاموش شد و در آن گرماي وانفسا، حاصل عمر شما، همايون، به همراه گروه اش بالاي سن عرق ريزان و دلواپس نگاه مي کردند که مردم در کمال ادب و نزاکت نشسته و گرماي طاقت فرسا را تحمل مي کردند که خداي ناکرده حرفي يا سخني نگويند و همايون و گروهش و شما که حضور داشتيد ناراحت نشويد. سالن پر بود از نور موبايل هايي که عاشقانه تا آخرين رمق با نور اندک خود به سالن خاموش جان مي دادند. آنگاه که برق اضطراري آمد و شما بالاي سن رفتيد و آن چند کلمه که تا ابدالدهر در گوش تاريخ باقي ماند، آنجا که گفتيد؛ تا زبان فارسي هست موسيقي ايراني هم هست. جمله يي به اين مضمون را گفتيد و شور سالن و خستگي و نبود برق، گرما را از تن هاي همه زدود و زماني که شما به همراه گروه امضاي شجريان ها را پاي خط پايان کنسرت گذاشتيد و هم نوا با همه «مرغ سحر» را خوانديد فراموش تان نمي شود. وقتي در ديار غربت از طريق سايت ها خواندم که شما از کيهان و راديو و تلويزيون شکايت کرديد، اشک ريختم. وقتي به قانون حقوق مولفان و مصنفان استناد کرديد، غبطه خوردم. شما آن بحريد که در ظرف کيهان و راديو و تلويزيون و قانون حقوق مولفان و مصنفان نمي گنجيد. شما رستم شاهنامه ايد که با رفتن تان فقط کلماتي پشت سر هم رديف شده باقي مي ماند. اين مدت آيا شما به راديو گوش داده ايد؟ «بي همگان به سرشود بي تو به سر نمي شود». شما صداي ضجه در گلو خفه شده نسل ها و نسل هاي اين مرز و بوميد. در آهنگين صداي شما مي شود تازيانه اقوام مختلف را که بر گرده اين مردم در طول قرن ها به ظلم فرود آمده است در آوازتان شنيد که داد مي خواهيد از بيداد زمانه يي که بر مردم اين آب و خاک گذشته است. شما را چه به شکايت، شکايت از چه و که؟ آيا کيهان نشينان آن حس و حال را دارند که دلنشين صداي شما را در شعر ماندني اخوان ثالث «زمستان» در اين فصل بي برگي بشنوند؟ مي دانيد و مي دانيم هوا بس ناجوانمردانه سرد است، پس بگذاريد در اين زمانه فريادواره شما را به همراه «انديشه پاکي» که در سرود اي ايران تان در طول نزديک به نيم قرن خوانندگي به مردم هديه کرده ايد باز هم بشنويم. به کرات گفته ام من چقدر خوشبختم که در ايران به دنيا آمدم و زبان مادري ام فارسي است و حافظ و سعدي و عطار و صدها شاعر ديگر را به وسع و اندازه خودم مي فهمم و چه خوشبخت تر که صداي شجريان را به گوش دل با زبان مادري مي شنوم و حظي وافر مي برم. وقتي صداي ملکوتي شما در«ربنا» طراوت رمضان را به دل ها سر سفره افطار مي پراکند، کدام دلي است که نلرزد و کدام حسي است که تا اعماق وجود خود اين صداي آسماني را حس نکند. به جرات مي گويم شما نه از باب قانون که حق با شماست اما از باب معنويت ديگر مالک اين صداها نيستيد. اين صداها همانند صوت داودي در کران تا کران آسمان ها پخش است. بگذاريد صدايي که همچون لالايي مادر با شير وارد جسم و جان مان شده است دوباره در مويرگ هايمان به جريان بيفتد. همه مي دانند تصرفاتي که در تصويرسازي روي صداي شما مي شود، ربطي به آن آسماني صدا که از زلال قرن ها و از رگ رگ حنجره ها به حنجره شما منتقل شده است، ندارد. اين صدا فرياد راستين ملتي است حق جو، شما که بر بلنداي تاريخ اين مملکت در زمانه حيات خود جايگاهي رفيع داريد. از دوستي مشترک شنيدم که شما گفته ايد من و يکي ديگر از هنرمندان سال ها با روزه داري به اين جايگاه رسيديم، چرا خود را در ظرف کوچک کيهان و راديو تلويزيون مي ريزيد. آن شکايت به فرض که از هزارتوي قانون بگذرد و به نتيجه برسد، آيا شما دستور اجراي آن را مي دهيد؟ بر کيهانيان خرده يي نيست که هر کس به چوب آنان رانده شود، محبوب دل هاست. راديو و تلويزيون هم که شنونده آن همين مردمند که شما فرياد مي زديد «خانه ام آتش گرفته ست، آتشي جانسوز» بگذاريد دوباره رستم وارد شاهنامه شود که شاهنامه بدون رستم بي روح است. اين راديو و تلويزيون بي شجريان جعبه يي است خاموش. مردم ما کساني هستند که ساعت ها در گرماي سالن بزرگ وزارت کشور ساکت و خاموش مي نشينند تا صداي شما و همايون را بشنوند. شما دل آزرده طرح هنري خود در بم هم هستيد. من به عنوان يک کرماني دل آزرده ستمي هستم که بر شما در ديارم رفته است. بخوان اي خروسخوان صبح سحري، بخوان تا باور کنم خورشيد از اعماق شب طلوع خواهد کرد.

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

استاد حاج علی اکبرخان شهنازی


علی اکبر خان شهنازی روز عید قربان سال ۱۲۷۶ خورشیدی در تهران، خیابان عین‌الدوله کوچه نصیر حضور در خاندان هنر به دنیا آمد. چون در روز عید قربان به دنیا آمد، به وی حاجی علی اکبر خان یا حاجی مطلق می‌گفتند. آقا علی اکبر فراهانی پدربزرگش، آقا حسینفلی پدرش و میرزا عبد‌الله عمویش بود. تحصیلات خود را در مدرسه‌های سن لویی، اشراف و سعادت به پایارنگ متنن برد.
آموزش تار را از سن ۱۲ سالگی نزد پدر و عمویش آغاز نمود و مدتی از محضر درویش خان بهره برد. اولین صفحه‌اش را با جناب دماوندی در سن ۱۴ سالگی در بیات ترک و افشاری در تهران ضبط کرد. پس از درگذشت پدر در سال ۱۲۹۴ جانشین وی شد و در سال ۱۳۰۰ معروفترین نوازنده تار در تمام محافل هنری بود. در اواسط ۱۳۰۵ به دعوت کمپانی هیز ماسترز ویس صفحاتی با آواز اقبال ضبط گردید. در سال ۱۳۰۸ هنرستان موسیقی شهنازی را تأسیس نمود. با تأسیس رادیو در برنامه‌های هفتگی موسیقی رادیو به همراه ادیب خوانساری، روح بخش و . . . نوازندگی می نمود. در سال ۱۳۳۴ در هنرستان آزاد موسیقی به آموزش مشغول شد. در سال ۱۳۴۱ ردیف آقا حسینقلی و در سال ۱۳۵۶ ردیف دوره عالی را ضبط نمود.


از تصانیفی که ساخته می توان به تصنیف ای نوع بشر، به اصفهان رو، سرود جوانان وطن، تصنیف چهارگاه، (زد لشگر گل) اشاره کرد.
وی در ۲۸ اسفند ۱۳۶۳ در سن ۸۷ سالگی در بیمارستان شرکت نفت درگذشت.

منبع: پژوهش در موسیقی دستگاهی ایران؛ داریوش طلایی، موسسه آوای مهربانی

۱۳۸۷ آذر ۱۸, دوشنبه

مرتضی خان محجوبی


به شهادت گذشتگان و اسناد مکتوب از دو جهت حايز اهميت است :
۱-از لحاظ نوازندگی کسی در پيانو مثل او نبوده و نخواهد بود.
۲-از نظر پر کاری اگر پر کارترين هنرمند راديو نباشد يکی از پر بارترين آن هاست.
مرتضی خان از آن دسته از هنرمندان مکتب نرفته ولی خط نوشته است که سر پنجه سحر اميز و آبشار روان احساسش نغمه خوان دل عاشقان شد او اين ساز را از مادرش آموخت .توانايی او به قدری بود که پيش درامد اصفهان ساخته درويش را بدون اموزش نواخت. برای بارور کردن استعدادش نزد دو استاد بزرگ آن زمان به شاگردی رفت در حالی که هنوز شش سال بيش نداشت. اساتيد وی سلطان حسين خان هنگ آفرين و محمود مفخم الممالک بودند. هنگ آفرين از تحصيلکرده های موسيقی نظام بود. نزد ميرزا عبدا.. رديف کار کرده بود و از نوازندگان بنام سه تار در ان زمان بود. مرتضی خان شيوه های خاص نوازندگی پيانو را نزد مفخم آموزش ديد و معلومات رديفی خود را نزد هنگ آفرين تکميل کرد. در ضمن نزد حاج خان ضربی به ياد گيری تنبک و اصول تصانيف پرداخت. قوت و مايه بی نظير سازش حاصل بهره وری از اين ايام بوده است. منزل انها مکان تجمع اساتيد و موسيقی دانان مشهور آن زمان بودمرتضی خان دارای استعداد و توانايی غير قابل وصفی در ساز زدن داشت. حظور در کنار استادانی زبده و تلاش بی حدش از وی نوازنده ای اعجوبه و قهار ساخت. تا جايی که در ده سالگی به همراه آواز عارف قزوينی کنسرتی در سينما لاله زار برگذار کرد. در ده سالگی به همراه برادرش رضا محجوبی(که از نوازندگان ويلون و آهنگ سازان به نام ولی گمنام آن زمان بود ودر اواخر عمرش به دليلی نا معلوم مجنون شد)در کافه پدرش که محل آمد و شد اعيان در لاله زار بود پيانو مينواخت. وی در دوازده سالگی موفق شد رديف دوره عالی را به اتمام برساند ودر سيزده سالگی متکفل خانواده ای چهارده نفره شده بود. وی ۱۳۰۷ برای ظبط صفحه به بيروت و حلب (در سوريه) رفت و بيش از ۱۰۰ صفحه با آواز تاج اصفهانی -بديع زاده-وزيری-ضرابی -بنان-حکمت شعار و... و نوازندگی ابوالحسن صبا و حسين ياحقی(دايی پرويز ياحقی)و ارسلان درگاهی و شهنازی پر کرده است که همگی در آرشيو راديو محفوظ است. همگی با تکنوازی وی در شور و آواز افشاری که نمونه والايی در بی نظيری ساز اوست آشنا هستيم .
زندگی مرتضی محجوبی همانند ديگر هنرمندان آن زمان با آرامی و سلامت همراه نبود و اجتماع سفله و کرکس صفت او را نيز از گزند خود مصون نداشت و آن رفاه و آرامشی را که لازمه رسيدن به اوج است برای او محيا نکرد.
خصوصيات ساز مرتضی محجوبی:
۱-کوک: کوک مرتضی خان بر پايه پرده ها و فواصل خاص موسيقی ايرانی بود
۲-اصالت نوازندگی: حفظ سبک اصيل ايرانی در اجرای ماهرانه نوانس ها .(همان طور که ميدانيد نوانس ها و تزينات از ارکان مهم واصلی سازهای ايرانی است و به مقتضای ساختمانشان اين صدا ها به راحتی قابل اجرا است.ولی در ساز پيانو بسيار مشکل و يا غير ممکن است)
۳-ضرب شناسی:تسلط در اجرای آوازها و تصانيف و نمايش ضرافت آنها از طريق مالش ها و تکيه ها
اين نوازنده گمنام پيانو در سال ۱۳۳۴ قبل از شليک توپ سال نو در تنهايی و فراموشی در انزوای خود به آسمان بال گشود و خبر مرگش يک هفته بعد به علت سال نو به دوست داران موسيقی اعلام شد و مزارش در کنار بانو قمر الملوک وزيری در گورستان ظهير الدوله است. روحش شاد و يادش گرامی باد.

۱۳۸۶ اسفند ۱۴, سه‌شنبه

یادی از رضا محجوبی


رضا محجوبی
برادر مرتضی محجوبی در سال ۱۲۷۷ در تهران متولد شد. پدرش عباسعلی معروف به ناظر مرد باذوقی بود و نی می نواخت. مادرش فخرالسادات که وی با نواختن پیانو آشنا بود و همین سبب شد او و مرتضی در کودکی با موسیقی آشنا شوند و موسیقی را به عنوان هنر و حرفه اصلی خود برگزینند. اولین استادش حسین هنگ آفرین افسر موزیک ارتش بود. و سپس نزد ابراهیم آژنگ کار کرد. اما از آنجا که به فراگیری قواعد موسیقی علاقه ای نداشت از شاگردی ابراهیم آرژنگ محروم شد. رضا محجوبی که بیشتر مایل بود موسیقی را از راه گوش بیاموزد و این سبب شد با شوق فراوان نزد حسین خان اسماعیل زاده استاد و نوازنده کمانچه رفت و چند سالی از محضر او که با کمانچه به شاگردانش تعلیم ویولن می دا د استفاده کرد. وقتی که پدرش اولین کافه را در خیابان لاله زار دایر کرد او و مرتضی در آنجا برنامه هایی اجرا کردند و ساز او که درآن زمان حدود ۱۶ سال داشت شنیدنی بود.

رضا محجوبی تا حدود ۲۵ سالگی جوان منظمی بود و در تهران کلاسی دایر کرده بود و ضمن تعلیم شاگردان به آهنگ سازی و اجرای کنسرت می پرداخت. اما در همان حدود به بیماری عصبی دچار شد و نظم و ترتیب و عادات یک انسان متعارف اجتماع را از دست داد. دوستانش را خوب می شناخت و به هنگام عبور از خیابان اگر میدیشان با آنها به گفتگو می پرداخت و از مطالبی سخن می گفت که قابل درک نبود. ولی گاهی در مجلس دوستان حضور می یافت و حتی ویولن می نواخن و صدای سازش نواهای بسیار دلنشینی از زیر انگشتانش بیرون می آمد که هر شنونده ای را از خود بی خود می کرد. رضا محجوبی در بیست و نه تیر ۱۳۳۳ در سن ۵۶ سالگی درگذشت و در گورستان ظهیرالوله به خاک سپرده شد.

درویش‌خان


درویــش زمان مـا و درویــش نـخست

هریک به رهی رسم تجدد می جست


آن یک خط راست را شکسته بنوشت

وین موسیقی شکسته را کرد درست.

غلامحسین درویش معروف به «درویش‌خان» از هنرمندان نامی و استادان موسیقی ایرانی اواخر دوره قاجاریه است.
درویش خان در سال ۱۲۵۱ در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش حاجی بشیر از اهالی طالقان بود و اندکی سه تار می نواخت. حاجی بشیر او را از کودکی به موزیک دارالفنون سپرد. درویش خان به فراگیری خط موسیقی، شیپور و طبل مشغول شد. و مقدمات سه تار را نزد پدرش و تار را نزد آقا حسینقلی آموخت.

با ظهور جنبش مشروطه در نخستین کنسرتهایی که در انجمن اخوت تشکیل شد وی سمت ریاست و رهبری ارکستر را داشت.

درویش خان همچنین خالق فرم پش در آمد در موسیقی سنتی است. از جمله پیش در آمدهای او می توان به :

پیش درآمد ماهور، پیش درآمد راک، پیش درآمد شوشتری، پیش درآمد سه گاه، پیش درآمد ابوعطا (اول و دوم)و پیش درآمد افشاری اشاره کرد

۱۳۸۶ اسفند ۱۰, جمعه

استاد عباس کاظمی



شرح حال استاد عباس کاظمی از زبان خود

در سال ۱۳۱۴ وقتی پنج ساله بودم پدرم "صادق" فوت کرد. ما در دهکده ای به نام "کبوتر آباد" در " برآن " واقع در ۲۰ کیلومتری جنوب شرقی اصفهان سکونت داشتیم. از آنجا به اتفاق خانواده به اصفهان آمدیم و من به شغل نانوایی مشغول شدم. تحصیل را از بچه های توی کوچه، از بزرگتر ها و از هرکس که امکان داشت، یاد گرفتم و آموختم. در آن زمان استاد "بصیر" در همسایگی ما بود. خدمت ایشان علم بدیع ، عروض و قافیه را یاد گرفتم و به شعر و شاعری روی آوردم، مدارج تحصیلی را تا سطح فوق دیپلم ادبیات قدیم ادامه دادم و به محافل ادبی راه پیدا کردم و چون لحن خوشی داشتم به تشویق استاد "متین" استاد شعر و ادب به نزد استاد "حسین یاوری" استاد نی و آواز آن زمان و استاد "میرزا علی قاری" یکی از بهترین شاگردان " سید رحیم اصفهانی " اولین استاد مکتب آوازی اصفهان رفتم. تا اینکه بعد از گذراندن رنج ها و سختی های زیاد ، سال ۱۳۴۱ در شعر و موسیقی به توانایی رسیدم. در این سال به خراسان سفر کردم و به محفل استاد "فرخ" راه یافتم و با شعرای نامی مشهد از جمله آقایان قدسی ، کمال ، قهرمان ، صحیح ، دکتر یوسفی ،بینش و دکتر رجا آشنا شدم. و در تهران نیز با " رهی معیری " و " امیری فیروزکوهی " و ذکایی بیضایی آشنا و دوست شدم .

خداوندگار نی


نایب اسدالله ( ملقب به خداوندگار نی ) : قبل از هر چیز بگویم که این لقب را من به این استاد بزرگ نداده ام و اساتید بزرگی همچون استاد حسن کسایی و مرحوم روح الله خالقی و ... او را با این لقب نام برده اند. و عنوانی است که به حق شایسته اوست. استاد نایب اسدالله فرزند نایب حسین خان که یکی از هنرمندان آن زمان به شمار می رفت از مادرش به نام صاحب جم در شهر اصفهان چشم به جهان هستی گشود. نایب شاگرد ابراهیم آقا باشی و همچنین پدر هنرمند خویش بود ولی تنها به دلیل علاقه و پشتکار و خلاقیت توانست در زمره یکی از بزرگترین موسیقیدانان جهان درآید.
وی همراه با ناصرالدین شاه در یک سفر به انگلستان عزیمت کرد و در کنسرت بزرگی که توسط ملکه وقت آن کشور برپا گردیده بود ، شرکت جست. در این هنرنمایی بین المللی موسیقیدانان و نوازندگان اکثر کشورها شرکت داشته و برنامه های هنری متعدد اجرا کردند. در پایان مراسم با اشاره ناصرالدین شاه « نایب » نی را از جیب خود بیرون آورده و شروع به نواختن آن می کند ، به طوریکه همه حضار شرکت کننده را مات و مبهوت می سازد ! ملکه نیز چنان تحت تاثیر این صوت دلنشین واقع می گردد که بی اختیار گردنبندش را بیرون می آورد و بر گردن نایب آویزان می کند و رو به حضار می گوید : « باید اعتراف کرد این مرد ایرانی با چوبی خشک که بیش از چند سوراخ در آن دیده نمی شودچنان غوغایی کرد که تمامی سازهای پیشرفته امروزی را منهدم ساخت ».

نایب اسدالله در یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی گوشه ای اختراع کرده که امروز به نام

بغدادی نایب معروف می باشد. او مظهر پاکی و خلوص نیت بود و به قول خودش کسی بود که نی را از آغل گوسفندان به دربار پادشاه برد. او با استادان بزرگ آن زمان نظیر سماع حضور و آقا حسینقلی رابطه نزدیک داشت و آموخته ها و تجارب خود را به رایگان در اختیار علاقمندان قرار میداد. نایب بی ریا ساز می زد و منتظر خواهش کسی نبود. شب ها هنگامی که همه در خواب بودند ، شروع به ساز زدن می کرد و با رمز و راز نهفته در سازش با خدای خود ارتباط برقرار می نمود.
شاگردان نایب: ۱- استاد مهدی نوایی ۲- مرحوم مشیر همایون بودند و استاد حسن کسایی و استاد حسین یاوری نیز با یک واسطه ( یعنی استاد مهدی نوایی ) شاگرد نایب بودند. تاریخ فوت این استاد بزرگ و آبروی موسیقی ایرانی به درستی مشخص نیست اما مزارش به طوری که یکی از نوادگانش به نام عباسعلی مظفری می گوید در تخت پولاد اصفهان روبروی مقبره فیض کاشانی در زیر یک دیوار واقع گردیده است.

۱۳۸۶ اسفند ۹, پنجشنبه

سید حسین طاهرزاده


استاد سید حسین طاهرزاده ، فرزند سید طاهر تویسرکانی بود. پدر او از تویسر کان و همدان برای تحصیل در حوزه علمیه اصفهان به مدرسه صدر آن شهر رفت. سید حسین در سال 1261 در اصفهان تولد یافت و از دوران نوجوانی به آواز علاقه داشت و در سال 1278 به تهران آمد ( یعنی در سن 17 سالگی ) که در آنجا با جهانگیر میرزا حسام السلطنه آشنا شد. جهانگیر میرزا جوانی بود که ویولن می نواخت و چند تصنیف هم که آهنگ آن ها را با شعر ملک الشعرای بهار ساخته ، اکنون از او باقی است. طاهرزاده بر اثر دوستی با حسام السلطنه به منزل او راه یافت و در منزل او و گردهمایی های او با چند تن از هنرمندان برجسته آن زمان ، چون میرزا حبیب سماع حضور ، میرزا عبدالله و ناصر همایون و .. آشنا شد و مراوده پیدا کرد. طاهرزاده همچنین در سال های بعد با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و بیشترین تاثیر ها را در خواندن آواز از این اساتید گرفت و تنها دوره بسیار کوتاهی ( آن هم به طور مخفیانه و از پشت پرده ) از آوازهای سیدرحیم بهره مند شد .


بنیانگذار مکتب اصفهان


سید عبدالرحیم اصفهانی در سال ۱۲۳۲ خورشیدی در محله دربکوشک اصفهان به دنیا آمد. سید مردی وارسته و درویش مسلک بود و در مناسب خوانی حسن سلیقه خاصی داشت. او صدایی وسیع ، توانا و تحریرهایی مشخص و شمرده داشت. از ابتدای جوانی به‌ واسطه داشتن صدای خوش ، به‌ روضه‌خوانی اشتغال داشت اما هیچ گاه در كاربرد كلمات زاید كه معمول خوانندگان سبك تعزیه و تا حدی رایج بود، بهره نمی گرفت ، بلكه تحریرهایش سنجیده بود و آواز را راحت و با طمانینه می خواند. ردیف دستگاه‌های موسیقی را از ابراهیم آقا‌باشی آموخت. سید عبدالرحیم در احاطه به موسیقی ملی و سلیقه خوانندگی و تنوع و اطلاع از گوشه‌ها در عصر خود بی‌مانند بود و شاگردان بسیاری تربیت کرد. او محفوظات بسیار داشت ، به‌طوری‌که که اشعار مناسب دستگاه‌ها و گوشه‌ها را به‌ مقدار فراوان به‌ خاطر می‌سپرد. شیوه تحویل شعر و تحریرهای مناسب و نیز وزن شناسی در آواز و تصنیف از مولفه های اصلی مكتب آوازی اصفهان بود كه سیدرحیم از میراث داران و احیاگران آن در عهد ناصری محسوب می شد.

فرامرز پايور


استاد فرامرز پايور در 21 بهمن سال 1311در تهران به دنيا آمد. پدرش علي پايور، هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران و پدربزرگش مصورالدوله، نقاش چيره‌دست دوره قاجار بود كه با نواختن ويولن، سنتور و سه‌تار آشنايي داشت.
وي در سن 17 سالگي، آموزش موسيقي را نزد استاد ابوالحسن صبا آغاز كرد و همچنين از محضر استاداني چون عبدالله دوامي و نورعلي برومند بهره برد. هنگامى كه فرامرز پايور براي فراگيري سنتور به كلاس درس استاد ابوالحسن صبا در خيابان ظهيرالاسلام رفت، سه سال از درگذشت آخرين بازمانده سنتورنوازان افسانه‌اي از نسل قديم، استاد حبيب سماعي، مي‌گذشت.

۱۳۸۶ اسفند ۶, دوشنبه

مرتضی نی داوود


خالق آهنگ مرغ سحر
موسيقيدانان سنتی ايران که در فاصله جنبش مشروطيت و نخستين دهه از قرن جاری خورشيدی سر برآورده اند، همه پيش از هر چيز نوازنده بوده اند، هر چند که گهگاه به سراغ آهنگسازی نيز رفته اند.

مهارت های فنی و گاه شگفتی آور اين نوازندگان، آن چنان جمع شنوندگان را مجذوب خود می ساخته که آهنگسازی آنها را غالبا از ياد می برده اند. درويش خان، ارسلان درگاهی، موسی معروفی و حبيب سماعی از اين گونه موسيقيدانان به شمار می روند.
در کنار اينان به چهره برجسته ديگری بر می خوريم که استثنايی را پديد آورده است:
مرتضی خان نی داوود.

از يک سو رغبت به آهنگسازی در او همپای شوق نواختن در غليان بوده و از سوی ديگر در ميان پيش درآمدها، چهار مضراب ها، رنگ ها و تصنيف های او که به گفته خودش به دويست فقره بالغ می شود، يکی از فراگيرترين و پر آوازه ترين تصنيف های قرن، می درخشد، تصنيف برانگيزاننده "مرغ سحر" که نام او را برای هميشه در تاريخ موسيقی ايران نگاه خواهد داشت.

اگر چه می توان شعر پرخون، مرغ سحر، سروده محمد تقی بهار (ملک الشعرا) و سازگاری آن را با آرمان ملی و آزادی جويی مردم، پشتوانه شهرت و ماندگاری آن به شمار آورد، ولی از کارکرد زيبايی آهنگ نی داوود نيز نمی توان و نبايد غافل ماند. کما اينکه بهار متن های زيبای ديگری نيز برای پيوند با موسيقی سروده ولی هيچکدام شهرت و تاثير مرغ سحر را پيدا نکرده است.

شعر و آهنگ، در مرغ سحر توانايی بيانی همانندی دارند و با دقتی هنرمندانه به هم پيوند خورده اند.

موسيقی روان نی داوود، زبان کمابيش روشنفکرانه بهار را حتی برای مردم عادی دلپذير و دريافتنی ساخته است. جاذبه ماندگار مرغ سحر سبب شده که پس ار نخستين اجرا با صدای "ملوک ضرابی" (و نه آنگونه که می گويند، قمرالملوک وزيری) خوانندگان زن و مرد ديگری نيز آن را در بازساری های تازه بخوانند.

علينقی وزيری


نيمای موسيقی ايران
در نخستين سالهای قرن جاری خورشيدی که نسيم تجدد و تازگی در جامعه ايران نيز وزيدن می گرفت، و کمابيش همزمان با نيما که به آرامی پرچم شعر نو را بر می افراشت، مردی ديگر، با انديشه های نو آورانه، در عرصه موسيقی سر بر می آورد . مردی توانا در موسيقی سنتی و دانای موازين موسيقی بين المللی.
علينقی وزيری در سال 1266 از پدری نظامی و مادری اهل فرهنگ در تهران زاده شد. به توصيه پدر وارد فوج قزاق شد و کار را با شيپور نوازی آغاز کرد. سازی که باب طبع او نبود و در آينده ای نزديک جای خود را به تار داد.
وزيری ابتدا نوازندگی تار را نزد دايی خود فرا گرفت و سپس پايش به محضر استادان زمانه، آقاحسينقلی، ميرزا عبدالله و درويش خان باز شد.

علينقی خان به موازات فراگيری موسيقی سنتی نزد يکی از آموزگاران نظامی با مقدمات موسيقی بين المللی نيز آشنا شد و اين آشنائی را در مدرسه سن لوئی نزد يک کشيش فرانسوی تقويت کرد و سی ساله بود که کناره گيری از همه مشغله های نظامی و غير نظامی رهسپار فرنگ شد که فراگيری های پراکنده اش را به سامانی برساند.

وزيری دو سال در برلين و سه سال در پاريس بسر برد و علاوه بر تحصيل در زمينه موسيقی علمی در دو رشته تئاتر و زيبائی شناسی نيز به مطالعه پرداخت.

وزيری در سال 1302 با دستی پر به ايران بازگشت و بلافاصله نخستين مدرسه موسيقی ملی را در تهران بنياد کرد و يک سال بعد برای جلب نخبگان و روشنفکران" کلوب موزيکال" را پديد آورد و باز يک سال بعد به ياری هنرآموزان و و هنرجويان مدرسه، ارکستری را به وجود آورد که بتواند آفريده های نو آورانه او و ديگران را اجرا کند.

وزيری در سال 1307 به رياست "مدرسه موسيقی دولتی" برگزيده شد که از "رسته موسيقی نظام دارالفنون" جدا شده بود.

او طی شش سال مسئوليت خود فضائی مساعد برای همزيستی موسيقی ملی و بين المللی در مدرسه ای که اينک "هنرستان عالی موسيقی" ناميده می شود، فراهم آورد و پس از شهريور 1320 برای يک دوره پنجساله ديگر به رياست هنرستان برگزيده شد و پس از آن به دانشگاه تهران منتقل شد و سالها به تدريس زيبائی شناسی پرداخت.

قمر


قمر الملوک وزيری

زنی که با اراده پيروزی، در برابر چشمان زن ستيزان، بی حجاب و نقاب، پای بر صحنه اجرا گذاشت و راه را برای حضور بی دغدغه زنان در جامعه موسيقی ايران هموار ساخت.قمر در سال 1284 در تاکستان قزوين در يک خانواده مذهبی زاده شده، چهار ماه پيش از تولد، پدر و هشت ماه پس از تولد، مادر را از دست داده و يکسره زير سرپرستی مادر بزرگ خود قرار گرفت که نوحه خوان محافل زنانه مذهبی بود.

قمر خردسال که همراه با مادربرگ به اين محافل می رفته، نخستين فوت و فن آوازخوانی را از او آموخته و به گفته خودش هم آوازيهای گاه به گاه او با مادربزرگ پيشاپيش اعتماد به نفس او را تقويت کرده و جرئت صحنه ای با او بخشيده است.

با مرگ مادربزرگ زندگی قمر نوجوان سمت و سوی ديگری به خود می گيرد مقيم خانه خاله خود می شود که داماد او با بزرگان موسيقی زمان حشر و نشر داشته است. حضور در گردهمائی های اين بزرگان، گوش و هوش اورا به جذبه موسيقی می سپارد. در يکی از همين محافل بوده که سرنوشت او رقم می خورد. به درخواست حاضران آوازی می خواند که گوشهای مرتضی خان نی داوود، نوازنده برجسته تار، را که در آن مجلس حضور داشته، تيز می کند.

غلامحسين بنان


نغمه می غلتيد، گفتنی بر حرير
آبشار شعر، گل می ريخت، نغز و دلپذير
مخمل مهتاب بود اين يا طنين بال قو
پرنيان ِ ناز ِ آواز ِ سراپا حال او؟

بنان نخستين کسی بود که آواز خوانی را از چهارچوب کهنه سنتی به درآورده پيرايه های تعزيه ای را از آن زدود، در گزينش شعر و پيوند آن با موسيقی دقت و سليقه به خرج داد و با همخوانی های گرم و محفلی خود به آواز سنتی جلوه ای تازه بخشيد.
کشف بنان، برای خالقی و ديگر دست اندرکاران موسيقی ملی، موهبتی تلقی می شد. زيرا که تازه "انجمن موسيقی ملی" را بنياد کرده بودند و به خواننده ای خوش صدا و رديف شناس نياز داشتند. با تبديل انجمن، به هنرستان عالی موسيقی ملی، بنان نيز رسما به استخدام هنرهای زيبای کشور در آمد و علاوه بر همکاری با ارکستر هنرستان به تدريس آواز خوانی نيز پرداخت.




دلکش


عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی" ظهيرالدينی" را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داده بود.
دلکش در سال 1322 فعاليت آوازخوانی خود را آغاز کرد و در سال 1324 به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالی از بنيادش گذشته بود.

علی تجويدی


شايد کسی از ايرانيان نباشد که علی تجويدی را نشناسد.

سالخوردگان و ميانسالان قاعدتاً اين ترانه معروف بنان را که در برنامه گلها اجرا شد، به ياد دارند:

مرا عاشقی شيدا، فارغ از دنيا تو کردی تو کردی تو کردی
مرا عاقبت رسوا، مست و بی پروا تو کردی تو کردی تو کردی
نداند کس جانا چه کردی چها کردی با ما چه کردی

تجويدی در واپسين سالهای عمر می گفت: بيست سال در تنهايی ويولن می زدم و تنها شنونده من ديوارهای اتاق کارم بود

رضا ورزنده


غلامرضا مرشد ورزنده معروف به رضا ورزنده، سال 1305 در كاشان متولد شد. پدرش كه با موسیقی بخوبی آشنائی داشت،‌از كودكی او را به این سو كشاند و او نواختن سنتور را مجدانه آغاز كرد. در دهه 30، به تهران آمد و در رادیو به كار مشغول شد در این رسانه، او كنار اساتیدی نظیر صبا و محجوبی، معلومات خود را اعتلا بخشید و سبك شخصی سنتور‌نوازی خود را كاملتر كرد. سنتور او نیز منحصر به فرد بود و اندازه‌ای متفاوت نسبت به سازهای مرسوم داشت. هنگام نواختن معمولاً، حوله‌ای روی سیمها انداخته، آن ‌گاه روی ساز مینواخت.


۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

سالار معزز


اولين موسيقيداني که اقدام به نوشتن دستگاه ماهور کرد

غلامرضا مین باشیان معروف به سالار معزز از اشخاص برجسته ای است که خدمات برجسته ای به موسیقی نظامی ایران کرده است. شخصیت او از جهاتی نیز قابل توجه است از اینکه سالار معزز مانند سلطان حسین خان هنگ آفرین از موسیقیدانانی بود که علاوه بر رشته خویش ( موزیک نظام ) به موسیقی ایرانی نیز وارد بود و از اولین کسانی نیز هست که موسیقی ایرانی را به نت اروپایی نوشت و انتشار داد.